- طلوع خوزستان - https://www.tolokhuzestan.ir -

لذت مادربودن ، از بالیدن فرزندان سالم و پویا

زهرا شایان فرد

درمانگرتخصصی کودک ونوجوان

 

 

مادر شدن، مادری کردن و مادر بودن هر کدام وزن و قافیه خود را دارد و نگاهی که هر زن به این موضوع و حتی به این موضع دارد قابل تامل است. البته نگاهی که از سمت جامعه، خانواده، مردان و زنان به پیشگاه مادر وارد می‌شود؛ هم مهم است. یکی از انرژی‌های زنانه که در وجود یک زن قرار دارد؛ انرژی مادرانه(زهرا )است. که یونگ در قالب کهن الگوها مطرح کرد .این انرژی تقریباً در وجود همه زنان وجود دارد. اما در کمی بیشتر و در کمی کمتروجوددارد. مراقبت،پرورش ،مواظبت و حمایت ویژگی‌های این انرژی است. پس یک زن می‌تواند فرزندی نداشته باشد ولی این انرژی را به وفور داشته باشد. زایش و زایندگی این انرژی را در قالب بیرونی متبلور می‌کند. مادر شدن برای یک زن همان قدر که شیرین و دلچسب است ؛می‌تواند رنج و درد هم داشته باشد. ۹ ماه سختی حمل فرزند، زایمان ،مراقبت از موجودی بی دفاع و تبدیل کردن او به انسانی بالغ، هم می‌تواند شوق داشته باشد و هم حزن. اینکه هر زایمان چه به هم ریختگی‌های بدنی برای یک زن تولید می‌کند به کنار، اینکه مدام باید گوش به زنگ باشی و از فرزندت مراقبت کنی و اینکه خسته و بی‌خواب می‌شوی هم به کنار. اینکه کسی را نداشته باشی تا تو را یاری بدهد هم به کنار .گاهی قضاوت‌ها و نگاه بیرونی و انتظاراتی که از منِ مادر می‌رود؛ جانکاه‌تر است. وقتی از مادر بودن که نه جای برگشت و استعفا داره و نه جای پشیمانی، خسته و نالان می‌شوم؛ آیا کسی با من همدلی می‌کند؟ یا من متهم هستم به انتخابی که کرده‌ام ؟

وقتی فشارهای مراقبتی از یک طرف، کج خلقی‌های بچه در روند رشد او از یک طرف، فشار جامعه برای مادر کامل بودن از یک طرف، پند و اندرزهای پدربزرگ و مادربزرگ‌ها از یک طرف، حس ناکافی بودن در فرزند پروری هم از یک طرف به تو فشار می‌آورد؛ شاید اگر خزانه عاطفی منِ مادر توسط همسرم،کسی که شریک سِمَت مادری من است، پر نباشد. این فشارها مادری من را تباه می‌کند.
من مفتخرم به مادر بودنم از اینکه فرزندانم قد می‌کشند و چون سرو آزاد،
پویا وسالم هستند.لذت میبرم.
هیچکس به من نگفت قرار است چنین لذت‌هایی را تجربه کنی، دست فرزندت را که می‌گیری قلبت گرم می‌شود .وقتی برمی‌گردد و نگاهت می‌کند، برق چشمانش ته دلت را پر از شعف می‌کند. وقتی بلند می‌گوید: مامان!
تمام سلول‌های بدنت پاسخ می‌دهند: جانم!
آری گویی قسمتی از جانت بیرون تو جان گرفته و در حالی رشد است .من مادرم با تمام این احساسات و افکار. آری مادرم اما روزی هم وجود دارد که خسته شوم .روزی هم هست که درمانده شوم .
اما به برکت مادری‌ام پا می‌شوم. و جان می‌گیرم و ادامه می‌دهم……
باشد که بیشتر مواظب مادرانگی باشیم.